پروفایل من
فرامرزی
تماس با من
نویسنده (های) وبلاگ
آرشیو وبلاگ
انعکاس مظلومیت کودکان و مادران غریبی ها در سایت های کشور/نویسنده:فرامرزی نویسنده: ضرغام فرامرزی - شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢

با تشکر از سایت خوز نیوز در انعکاس مطلب :

ناله کودکان بیگناه حادثه غرق شدن مینی بوس غریبی‌ها

نوشته شده توسط اینجانب در تیتر اول این سایت که گوشه ای از مظلومیت مردم روستای غریبی ها را از زبان کودکان عنوان کرده.

جهت ورود بر روی عنوان کلیک کنید ....

منبع : http://www.khouznews.ir

لینک      نظرات ()      

ناله ی کودکان بی گناه حادثه ی غرق شدن مینی بوس غریبی ها نویسنده: ضرغام فرامرزی - پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٢

اینجا بهانه ی ساخت سینما و هتل نداریم . شهر بازی و اتوبان هم نمی خواهیم . ما را به انتخابات شما کاری نیست . به قیمت سکه و طلا و بورس هم نظری نداریم . ما را چه به سیاست داخل و خارج  و تمدن و ..... ما که نمی دانیم پیرو کدام مسول و معصوم زمان باشیم . تمام حرف ما اینه :

 ((( ما انسانیم ، بگذارید خوب یا بد زندگی کنیم )))

بگذارید در ده کوچکمان بازی کنیم . در صحرای خدا و نیاکانمان بدویم . پدر و مادرمان را تا زمین های کشاورزی کوچکمان همراهی کنیم .  بگویم و بخندیم . ما بهشت دنیا را از شما نمی خواهیم . به گوشه ی مسجد کوچک ده مان راضی ایم .

ما را به حال خود واگذارید . کاری به رود کارونم نداشته باشید . زمین و کاشانه ام را از ما نگیرید . اگه نیازی داشتید هر چه خواستید بردارید ، ماها قدر مهمونهامو می دونیم و احترامشونو داریم. آخه خدای مهربون گفته ...

من میگم اینا را گرفتی خوب اشکال نداره ما که بخیل نیستیم و ادعایی نداریم  اما لااقل بزار به اون طرف رود بریم . بزار خوش باشیم . بدویم ، بازی کنیم و پدر و مادرامون به کارهشون برسن . 

اون جاده ها که پدر بزرگ ها با دست خالی ساختنش را شما بردین زیر آب حالا... حالا ما چیکار کنیم . چقدر از عمرمونو پشت سد  شما باشیم ووایسیم تا یه لنج بیاد ..

باید چندتا از ما بچه کوچیک ها تو آب غرور و افتخار شما غرق بشیم . آخه شما که با هلی کوپتر میایی و میری ... نمی دونی جون ما بسته به این آب و خاکه ..

کاری ازتون نخواستیم . نخواستیم به فکر درس و مدرسه و هزینه ها بشین.

مثل بچه های اون ور آبی یا پایتخت و شهر بزرگ که نیستیم چیزهای بزرگ بزرگ بخوایم.

اصلا بهونه ی بزرگ ماها یه شیرینی کوچلوه ، دوتا باشه خوبه یکشیم برا فردا .. اما پدر و مادرم میگن کی فردا رو دیده .... ماها آرزوهامون تا امروزه نه که پول بزاریم جدا واسه دانشگاه و ازدواج و خونه .... البته اینا را بزرگترهامون گفتن من که نمی دونم چی اند..

 ما که نخواستیم فقیر نباشیم . نخواستیم از کشورمون سهم بگیریم . ما فقیرها همیشه به کم قانعیم .

ما بچه کوچکیا الان اون دنیایم. درسته راحت شدیم و اینجا خدا یه قول هایی هم داده که با مال شما خیلی فرق می کنه.... اما بابت اون همه عذاب و اشک های پدر و مادرم و فامیل هام زود زود ازم نخواین ببخشمتون. اینجا دیگه نمی تونین یه آب نبات دستم بدین که  ببخشمتون....

راستی اینجا بچه کوچیک زیاده ، شهلا و شیلا و ژاله که پارسال اومدند کلی چیزای خوب خوب یادمون دادند . اونها مثل ما اینقدر کارونو دوست داشتن که هر چی از آبش می خوردند سیر نمی شدند . آدم ها وطن و جای خودشونو دوست دارن ، اگه چهار طرفمون را پر آب کنید باز هم دوستا و پدر و مادرمون نمیرن جای دیگه ..

راستی یه فرشته کوچلو تو درس ریاضی ازمون پرسید ، با سه هزار میلیارد چند تا پل کوچیک میشه ساخت ؟؟؟؟؟  ناراحت من نمی دونستم آخه نه ما و نه پدر و مادرامون سواد نداشتیم ... سوالاتوشونو شهلا و دوستاش دیدن گفتن خیلی سخت بودن و مال ما هم نیستن .. گفتن مال شماست تا بیایین اینجا تو این دنیا ... پول سد و نفت و گاز و منابع و در آمدها و خرج ها و... آخه من چه می دونم .. فقط  گفتند اگه خوب جواب ندین ، خیلی براتون بد میشه ..... متفکر

به ما که اینجا داره خیلی خوش میگذره ، دلم برا بچه ها و مردم سادات حسینی و غریبی ها می سوزه که هنوز اونجا پشت آب اند ... می بینمتون زوده زود .... بای بای. بای بای

 

بارها غم را در چهره ی مردم منطقه سادات و غریبی ها دیده ام .. به کدامین گناه و سیاست مردم کشورم اینچنین باشند ...       کاش دست توانایی بود برای کمک به مردم و خلق..... 

اینجا خودم غم کشیده ای بیش نیستم و جز دعا کردن کاری از دستم بر نمی آید . از طرف همه ی معلمین به خانواده های محترم و داغدار غریبی ها تسلیت می گوییم و آرزوی صبر  و ایمان قوی در این روز و شبهای ماه مبارک رمضان برایشان آرزومندم.

 

 

لینک      نظرات ()      

مطالب اخیر
کلمات کلیدی وبلاگ
 
دوستان من
موتور جستجوی خبر قطره